|
یار دبستانی | ||
|
بهار بودن توست
بهار آمدن توست و آمدن تو سرآغاز تمام بهارهاست واژه هایم تو را صدا می زنند تو را می خواند این ذهن خسته ی من این توهمات درهم و آشفته به کدامین نقطه ی حیات نشسته ای به تماشا ای به نگاهت نگران ثانیه ها از عدم تا به ابد ... روح آشفته ی این مرثیه منتظر توست منتظر سطرهای نانوشته ات هستم واژهایی که در صدای گرفته ی پاییز گم می شوند و بهاری بی تو که سراسر خزان است و ندایی از اعماق برزخ بشریت که بیا .... ما منتظریم .....
[ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 11:21 ] [ مبارز... ]
روزها نو نشده کهنه تر از دیروز است
گر کند یوسف زهرا نظری نوروز است ای خدا کاش شود سال نو ام عید فرج که نگاهم نگران منتظر آن روز است
بهار آمدن تک تک جوانه ها را نوید می دهد و تو چه می دانی رویش جوانه را در میان سرمای جهان بهار رویشی دگر را نوید می دهد برون شدنی عمیق از خویش به حیات از عدم به بی کرانه ی هستی و این است آنچه که رب ات می خواهد به رخ کشد و عجیب زیبا هم به رخ می کشد این قدرت خویش ها و من و تو چه ساده از کنارش می گذریم به خیال آنکه فقط تغییر فصل است دیگر و نمی دانیم که این مقدمه ی تغییری دیگر است.....؟!
[ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 14:44 ] [ مبارز... ]
چقدر سخته تنهایی و غربت
تا به حال این قدر تنهایی یک ملت رو دیده بودی؟ ملتی که به جرم عشق مجازات می شن ملتی که همه ی حرف حساب شون عشق بازیه ببینم اصلا تا به حال عاشق شدی؟؟؟ اگه عاشق شده باشی می فهمی من چی می گم عاشق از همه چیزش می گذره برا معشوق با شادیش شاد می شه و با غمش غمگین حاضره واسه عشقش جون قربونی کنه حلا دارن یه ملت رو قربونی می کنن به خاطر عشقش به خاطر تب دار بودن دل هاشون به خار خیس بودن چشم هاشون به خاطر معشوقی که هزار و چهارصد سال پیش قربانی عشق اعظم شده به خاطر کسی که زیبنده ی عرش اعظم است آره دنیا داره یه ملت رو به خاطر عشق قربانی می کنه پس کجاست افسانه های عاشقانه ی دنیا پس کجان سراینده های این عاشقانه ها چرا کسی صداش در نمی یاد مگه یه عقده تا چند سال و چند نسل تو دل آدم ها می مونه؟؟؟؟ دنیا تا کی می خواد انتقام بگیره از عاشقان این خاندان پاک؟؟؟ این ملت ثابت کردن که محب اند محب علی و فاطمه و اولاد پاکشان این عشق از بدو تولد در خون این ملت ریشه داره از کودک پنج روزه تا جوان و پیر ملت بزرگ شیعه ثابت کرده در عاشقی هیچ کم از عباس نداره ..... و جز کوچک این ملت یعنی مردم بحرین این حرف ها را به ورطه ی عمل کشونده با استواری و استقامت و صبرشون ما رأیت الا جمیلا [ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ] [ 10:13 ] [ مبارز... ]
چه سخت است بین دو راهی ماندن
این طرف یا آن طرف چپ یا راست کدام راه را باید رفت؟؟؟؟؟؟ بین تمام دو راهی ها دلشوره می آید سراغ ات نمی دانی چه کنی و کدام جهت بروی اما یک دو راهی هست که تو نه تنها دلشوره نداری خوشحالی خوشحال از قرار گرفتن در این دو راهی و خدایت را شاکر ...... ..... ..... ..... بین الحرمین...... [ یکشنبه بیستم آذر 1390 ] [ 12:44 ] [ مبارز... ]
به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم
مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم! که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت به فدای نخ آن شال سیاهت به فدای رخت ای ماه! بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم توئی ،آجرک الله! عزیز دو جهان یوسف در چاه ،دلم سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده، همراه نسیم سحری روی پر فطرت معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی، گریه کن ،گریه وخون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است، و این بحر طویل است وببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است که این روضه ی مکشوف لهوف است، عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است، و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ،ولی حیف که ارباب «قتیل العبرات» است، ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است، ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنه ی یار است و زنی محو تماشاست ز بالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ ...»خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند ...» ، دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کرب و بلایی، قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی تو کجایی ... تو کجایی... سید حمیدرضا برقعی
[ یکشنبه ششم آذر 1390 ] [ 12:25 ] [ مبارز... ]
این روزها عجب حال و هوای دلم بارانی ست
این روز ها که قربان را بی قربانی سپری کرده و غدیر را در گذر تکرارهایمان از یاد برده ایم بوی محرم دارد می آید باز این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین برخاسته تا به عرش اعظم است دلم دارد از حج نا تمام و عرفات می برد و به صحرای پر اسرار کربلا می رسد آنجا که به داد ناله ی مظلوم نمی رسند آنجا که برای احرام اش دل را باید قربانی کنی آنجا که طواف اش با خون سرخ شهادت میسر است آنجا که ....
[ یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 ] [ 12:0 ] [ مبارز... ]
شرح بخشي از دعاي عرفه با بيان زيباي دكتر شريعتي : خداي من! خواندمت پاسخم گفتي از تو خواستم عطايم كردي به سوي تو آمدم آغوش رحمت گشودي به تو تكيه كردم نجاتم دادي، به تو پناه آوردم حمايتم كردي خدايا! از خيمهگاه رحمتت بيرونمان مكن از آستان مهرت نوميدان مساز آرزوها و انتظارهايمان را به حرمان مكشان از درگاه خويشت ما را مران اي خدا مهربان! بر من روزي حلالت را وسعت بخش و جسم و دينم را سلامت بدار و خوف و وحشتم را به آرامش و انست مبدل كن و از آتش جهنم رهايم ساز. خداي من! تو چقدر به من نزديكي با اين همه فاصلهاي كه من از تو گرفتهام. تو اين قدر دلسوز مني! خدايا! تو كي نبودي كه بودنت دليل بخواهد؟ تو كي غايت بودي كه حضورت نشانه بخواهد؟ تو كي پنهان بودهاي كه ظهورت محتاج آيه باشد؟ كور باد آن چشمي كه تو را ناظر خويش نبيند كور باد نگاهي كه ديدهباني نگاه تو را درنيابد بسته باد پنجرهاي كه رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود و زيان كار باد سوداي بندهاي كه عشق تو نصيب ندارد. خداي من! مرا از سيطره ذلت بار نفس نجات ده و پيش از آنكه خاك گور بر اندام نشيند از شك و شرك رهاييام بخش خداي من! چگونه نوميد باشم در حالي كه تو اميد مني! چگونه سستي بگيرم در حالي كه تكيهگاه مني! خداي من! اگر آنچه از تو خواستهام. عنايت فرمايي محروميت از غير از آن زيان ندارد و اگر عطا نكني و هر چه عطا جز آن منفعت ندارد يارب! يارب!يارب... [ سه شنبه هفدهم آبان 1390 ] [ 12:47 ] [ مبارز... ]
اومده بودم یه چیزی بنویسم
اما چه کنم که جز این کلمه واژه ی دیگری بر کیبورد جاری نشد آه.... [ شنبه نوزدهم شهریور 1390 ] [ 11:36 ] [ مبارز... ]
این روزها عجیب دلم برایت تنگ شده
برای تمام مهربانی ها و همراهی هایت برای تمام گذشت ها و قدر نشناسی هایم برای تمام دلگرمی ها و راهنمایی هایت و چه شرمنده ام از خویش از اصرار های بی جا و گول زدن هایت که به خیال خویش گول زده ام تو را از دروغ گفتن هایم و به حرف هایت گوش نکردن ها اما تو چه صبورانه تحملم کردی و می کنی تو برای من و برای تمام من کافی هستی صادقانه بگویم تو فقط و فقط برای منی و گوش هایت فقط و فقط صدای مرا می شنوند یعنی من این طور فکر می کنم والبته مطمئنم تو چه مهربان و من چه نا سپاس خدای خوب من تنهایم مگذار.....
[ یکشنبه شانزدهم مرداد 1390 ] [ 10:56 ] [ مبارز... ]
امان از این فصل امتحانات....
چه شود.... [ یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390 ] [ 11:22 ] [ مبارز... ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||